سيد صادق سجادى
60
تاريخ برمكيان ( فارسى )
نشاند « 1 » . ابن غسان آورده همان شب كه قرار بود يقطين حاجب خليفه ، يحيى را به قتل برساند ، خليفه درگذشت . از اشارات او برمىآيد كه گويا خيزران خليفه را به قتل رسانيد يا او را زهر خورانيد تا بمرد . « 2 » جهشيارى بر آن است كه هادى چون يحيى را بخواند و به تهديدش برخاست ، قصد كرده بود كه او را بىدرنگ به قتل رساند ، امّا ابراهيم بن ذكوان كه عملا وظايف وزارت را بر عهده داشت ، از خليفه خواست تا يحيى را يك شب به او ببخشد و هادى نيز پذيرفت و يحيى را به زندان بردند تا فردا مجازاتش كنند ؛ امّا همان شب هادى درگذشت « 3 » . اين روايت مىتواند اتهام خيزران به قتل هادى را تقويت كند . 2 - وزارت چون هارون به خلافت نشست ( 170 ق ) به پاسداشت آن كوششها كه يحيى در تربيت و حمايت او به خرج داده بود وى را به وزارت برنشاند و در حالى كه پدر خطابش مىكرد گفت « بركت وجود و حسن تدبير تو مرا برين مسند نشانده . كار مردم را از عهدهء خويش برداشتم و همه را به تو واگذاشتم . بدان گونه كه نيكتر مىبينى كار كن و هر كه را خواهى برگمار و هر كه را خواهى بر كنار گردان » . سپس خاتم خلافت به دو داد « 4 » . ابراهيم موصلى در همين باب گفته : ألم تر انّ الشّمس مريضة * فلمّا ولى هارون اشرق نورها فالبست الدّنيا جمالا بوجهه * فهارون واليها و يحيى وزيرها « 5 » بدينگونه يحيى با آن كفايت و كاردانى كه پيشتر از خود نشان داده بود رشتهء كارها را در دست گرفت و كارگزاران مورد اعتماد خويش را شغلها داد و قدرت و سطوت وزارت ،
--> ( 1 ) . الكامل ، 6 / 99 . ( 2 ) . تاريخ آل برمك ، مجموعه شفر 97 - 12 . ( 3 ) . الوزراء ، صص 174 - 175 . ( 4 ) . مسعودى ، مروج ، 3 / 337 ؛ ابن اثير ، الكامل ، 6 / 106 ؛ ابن خلكان ، 6 / 221 ؛ جهشيارى ، 177 ؛ خطيب ، 4 / 129 . ( 5 ) . ابو الفرج ، الاغانى ، 5 / 69 ؛ مصراعهاى اول هر دو بيت را به اين صورت نيز آوردهاند : ألم تر انّ الشّمس كانت سقيمة « بيمن امين اللّه هارون ذى النّدى » . نگاه كنيد به خطيب ، همانجا ؛ ابن خلكان ، همانجا . در الموسوعة الشعرية ، اين ابيات به اسحق موصلى نسبت داده شده است .